سلام...
اي كه چون شمس آمدي اندر بقا چون قمر گردان بگشتم پس در آ
اي كه در كشور گشايي تركه اي ملك دل را من كه بگشادم بيا
نيزه بر آن نرگسانت بسته اي من بنتوانم تقابل در غزا
ترك تازي ميكني و سرگراني بيخبر كآب و جارو كرده ام ملك دل را پس بيا
خون من هم گر بريزي هديه اقدام تو بهر خونخواهي نگويم بنده نوازي كن بيا
تلخي ايام دي شد روز نصرت ميرسد گر نگيريم تو دست نصر خواهد شد بيا
اين دو دم را چون غنيمت پاسداريش كنيم شه زنيم ورنه غلامي اندر آيد پس ييا
خسته و خونين شدست اين رهگذر اندرپيت راه پيكار بگذار و ياس مهرباني گو بيا
شتبه ششم خرداد