تبليغاتX
اقامت

اقامت

کسی می آید...؟

سیاه، سفید. صورتی

سلام...

مثل "بز".

سرمان را می اندازیم پایین و یالله کنان می آییم داخل.

 

انگار نه انگار که هفت ماه گم و گور بوده ایم. ماهی یک دریا هم رفته بودیم لاجرم "هفت دریا رفته" بودیم. حکم لایزال "ادب از که آموختی" است دیگر! سنگ پای الموت کنار پایمان آب می شود و خم به ابرویمان نمی آوریم.

 

سرخ و سفیدیم و بسیار خوش! دنیا آنچنانمان به کام است که مانده ایم در مسیر تکامل ، از رهگذر ، کامران بشویم به تر است یا کامروا. شاید قرعه بیاندازیم شاید هم به رای اکثر. بامدادمان با صدای بلبل است و آب و شاممان نوای باد.

 

شما باور کنید!

 

رویمان نمی شد از وقت بازگشت بنویسیم باز اینجا. اما آمدیم. این هم از کم طاقتی مان است. اصلا اگر طاقتمان بود  رهگذریمان چه بود؟ ماندگاریمان بود!

 

رهگذر آمده که بنویسد باز. هفت ماه نگفته اش را نمی داند از کجا سر کند. هفت ماه دمل شده. این است که سر رشته از همان آخرین می گیریم:

 

از "گیاه" تا "انسان"

"این سان" شدم

من!

که هم خانه ی تکامل کفتار و عقرب ام.

 

مانا بمانید

رهگذر 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 15:22  توسط رهگذر  |