تبليغاتX
اقامت - "گفتنی ها کم نیست"

اقامت

کسی می آید...؟

"گفتنی ها کم نیست"

سلام...

 

"

 کک مان هم نمی گزد. سال به سال مان  حکایت " دریغ از پار سال" است.

 

* "گفتنی ها کم نیست . خواستنی ها کم نیست"

سوژه؟ کم نیست.

گفتنی؟ کم نیست.

واژه؟ هست به قدر کفایت.

وقت؟ نبود اش بهانه است.

حوصله؟ اما...

 

"خانه دیگر نیست" را دوستی گفت که می شود سر آغاز یک شعر باشد. شعر هم بشود, اما "خانه" دیگر نیست. صاحب اش هم! این روز ها "چیز ها" زود به زود تر خاطره می شوند. تولید به مصرف -تر- می شود این زندگی زود به زود تر.  برای خاطره سازی , انتظار "نسل" - مثل جوشیدن شراب خانگی- حکم لا یزال نیست.

حکم اش کارخانه ی شراب سازی است. از این طرف اش انگور جوان می ریزی و از آن طرف اش شراب می دهی به خورد خلق الله. هر "چیز " نو می شود یک خاطره, زود.

 

"خواستنی ها کم نیست, من و تو کم بودیم"

بوی بهار است و رنگ آبی و تکه های سفید...

"من و تو کم بودیم"

 

چیزی ننوشته ام جز:

" بوی تو, بوی آشنا

حیف!

حیف که بسته ام

پشت شیشه

در جدار قاب عکس"

 

مانا بمانید

رهگذر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 11:48  توسط رهگذر  |